جيگيلي
ني ني مون

منوی اصلی


لینک دوستان
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
صفحات جداگانه
آمار
آنلاین : 1
بازدید امروز : 14
بازدید دیروز : 23
بازدید هفته گذشته : 37
کل بازدید : 47843
دیگر موارد
RSS
POWERED BY
NINIWEBLOG.COM
پایان چهار ماهگی
ن : مامي و بابايي ت : يکشنبه 17 / 12 / 1393 ز : 4:59 PM | +

خب هفته دیگه ماه چهارم به پایان میرسه .

حالم تو سه ماه اول خیلی بد بود دائم تهوع داشتم چند باری هم بالا اوردم :(

اما خدا رو شکر الان بهترم.

دیروز پیش خانم دکتر فروغ شادانلو بودم به همراه بابا مسعود . تو این مدت همه جا هم وقتایی که رفتم پیش دکتر و هم برای آزمایش ها و سونوگرافی ها همه جا مسعود همراهم بود .

نتیجه غربالگری دوم رو دیروز بردم به خانم دکتر نشون دادم و خدا رو شکر مثل غربالگری اول بدون مشکل بود . 

برای 17 فروردین دکتر برام سونوی آنومالی نوشت اما هر چی اصرار کردم برام سونوی تعیین جنسیت قبل از عید ننوشت .  آخه عید میخواهیم با دایی محمد و زندایی ساناز بریم قشم . دلم میخواد بدونم دخملی هستی یا پسملی که بتونم برات خرید کنم چشمک

تو سونوی nt  که هفته12 رفتم 20 بهمن خانم دکتر سونوگراف گفت مشخص نیست جنسیت نی نی چیه و باید صبر کنیم...

.:: ::.
آغاز بارداری
ن : مامي و بابايي ت : شنبه 13 / 10 / 1393 ز : 11:04 AM | +

سلام

هووووووووووووووووووررررررررررررررااااااااااااا 

روز شنبه 6 دی عصری تست بیبی چک گرفتم و دیدم نتیجه تست مثبت شد . اولین ماهی بود که اقدام به بارداری کردم اصلا باورم نمیشد انقدر نی نی مون عجله داشته باشه برای بدنیا اومدن آخه همه بهم گفته بودن ابعد از 6 سال جلوگیری باید 6 ماه تا 1 سال منتظر بمونم اما خدا روشکر خیلی زودتر از چیزی که فکر می کردم باردار شدم.

من و بابا مسعود خیلی خوشحالیم و کلی ذوق زده شدیم. 

روز یکشنبه صبح رفتم ازمایش خون دادم و رفتم شرکت عصری طبق معمول رفتم فاطمی دنبال مسعود که با هم بریم خونه دیدم با یه جعبه شیرینی منتظرم وایستاده و رفتهبود نتیجه آزمایش رو گرفته بود. 

هنوز هیچی نشده تهوع اومده سراغم اما من زنه قوی ئی هستم و خوشحالم از این علائم که به قول دکتر ویدا نشون دهنده سلامتی بچمه :)

پیش دکتر هم رفتم اوایل شهریور تاریخ زایمان طبیعیمه .

 

.:: ::.
عروسی دایی محمد
ن : مامي و بابايي ت : جمعه 26 / 8 / 1391 ز : 2:41 PM | +

یادم رفت بگم

17 مهر ماه عروسی دایی محمد و زندایی ساناز بود! شب خاطره انگیزی بود.. 

 براشون آرزوی شادی و خوشبختی می کنیم!

اینم اتاق عقد این دو تا گل ماچماچ

.:: ::.
دوره دور
ن : مامي و بابايي ت : جمعه 26 / 8 / 1391 ز : 2:25 PM | +

چقدر دور شدم از آرزوهای قدیمم ، دوره دور!

خیلی وقت بود به وبلاگ جیگیلی سر نزده بودم! مادربزرگ نازنینم که دقیقا روز بعد از سالگرد ازدواج من یعنی 2 روز قبل از عید نوروز فوت کرد! خیلی دلم هواشو می کنه بعضی روزها ، انگار با رفتنش همه دلخوشی های منو با خودش برد!

خیلی ها دنبالت می گردن جیگیلی و می پرسن نی نی تون کی می آد پس؟! اما بعید می دونم یه این زودی ها بشه . . .

این روزگار انقدر برام بد چرخید که همه چیو فراموش کردم!

برای زندگی دارم می جنگم یه جنگ جدی و اما تنها! بابا مسعود هم کنارمه اما به قول یه دیالوگی تو یه فیلمی : حتی اگه تمام عمر هم محکم دست همو بگیریم موقع مرگ تنها باید بریم!!!

به امید روزهای شاد و خوش در آینده . . . قلب

.:: ::.
سومین سالگرد ازدواج
ن : مامي و بابايي ت : پنجشنبه 10 / 1 / 1391 ز : 10:34 AM | +

 

‎26 اسفند 1387 : سالروز "عشق ما" ست! اما چون مادربزرگم حالش اصلا خوب نیست دل و دماغه هیچ حرکتی رو نداریم! :(
به امیده سالهای خوب و خوش در آینده! همراه با جیگیلی عزیزم :*
البته بعید می دونم سال دیگه هم باشی اما سال بعدش حتما هستی :******

 


این شعر هم تقدیم به بابا مسعود عزیز که تو این ٣ سال بهترین لحظات رو برام آفرید:

 


عاشقانه همراه من گام بردار

به من از آن بگو
...که توان گفتنش به دیگری را نداری

با من بخند
حتی آن گاه که احساس حماقت می کنی

با من گریه کن
آن گاه که در اوج پریشانی هستی

تمام زیبایی های زندگی را
با من شریک باش
و در کنار من
با تمام زشتی های زندگی ستیز کن

با من
رویاهایی را بیافرین تا به دنبال آنها رویم


در شادیه هر چه می کنم
شریک باش

برای رسیدن به آرزوهای مان
یاری ام کن

با آهنگ عشق مان
با من برقص

بیا در سراسر زندگی در کنار هم گام برداریم

بیا تا ابد
در هر قدم از این سفر
یکدیگر را
عاشقانه
در آغوش گیریم!
سومین سالگرد ازدواج
.:: ::.
سلام
ن : مامي و بابايي ت : پنجشنبه 10 / 1 / 1391 ز : 10:33 AM | +

سلام عشق مامان...

امروز اين وبلاگ رو باز كردم كه بتونم از الآن تا وقتي خودت بتوني بخوني خاطراتتو برات بنويسم.

حدود ۱ ماهه كه با بابايي تصميم گرفتيم از خدا بخواهيم تا سال ديگه تو رو بهمون هديه كنه!

البته مسعود(بابايي) خيلي جدي نگرفته اما من خيلي هم جديم...

ديشب حسابي جات خالي بود چون من و مسعود مهران (پسرخالتو) برديم سرزمين عجايب كلي بابايي و مهران گولو بازي كردن..مهران انقدر خسته شد كه امروز مدرسه نرفت


.:: ::.
اسم جيگيلي
ن : مامي و بابايي ت : جمعه 26 / 12 / 1390 ز : 3:52 PM | +

سلام

اومدم بگم چرا اين اسمو واسه وبلاگت انتخاب كردم ..

آخه تو روز عروسيه من و بابا ،ما همش تو ماشين آهنگ جيگيلي رو گوش مي داديم با كلي هيجان و قر.. همون موقع يعني ۲۶ اسفند ماه ۱۳۸۷  دو تايي تصميم گرفتيم اسم ني ني مون تا وقتي به دنيا نيومده جيگيلي باشه... همه ديگه جيگيلي رو مي شناسن.

 مامی ددی

اي جيگيلي ، جيگيلي ، جيگيلي جيگيلي.... اخماتو وا كن

اي جيگيلي ، جيگيلي ، جيگيلي جيگيلي .... يه نيگا به ما كن

 شاد

اون روزي كه اين وبلاگ و ساختم طبق معمول هر روز تا ۵ شركت بودم . و بابا مسعود اومد دنبالم...

 تو راه بهش گفتم كه برات وبلاگ ساختم! اولين چيزي كه مسعود گفت اين بود: اسمشو بذار جيگيلي ... منم گفتم: خودم حواسم هسسسسسسسسسسست..  گذاشتم

دوستاي خوبمون ازتون ممنونم كه به من و مسعود و جيگيلي سر مي زنيد.

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
  

.:: ::.
نیکو خانوم 2 سالش شد !
ن : مامي و بابايي ت : شنبه 22 / 11 / 1390 ز : 10:43 PM | +

راستی نیکو جون (دختر نازه دوست مامانی ) 2 سالش شد ...

یادمه مامانه نیکو _مینو_ بهم می گفت تو هم زودی نی نی بیار که بچه هامون با هم بزرگ بشن از اونجایی که من شاغلم و مینو خانه دار می گفت جیگیلی رو من نگه می دارم :)))) فکر نکنم دیگه زیر بار این حرفش بره :))))

اینم چند تا عکس از نیکو :

6 ماهگی :

نیکو 6 ماهگی

عکس های دیگه ای از نیکو خانوم:

ادامه ی مطلب
.:: ::.
پسر عمو آرتین . . .
ن : مامي و بابايي ت : شنبه 22 / 11 / 1390 ز : 2:34 PM | +

واااااااااای یه عالمه وقته نیومدم اینجا! ببخشید جیگیلی جونم! راستش این مدت خیلی مشغولیم می خواهیم خونه بخریم بابا مسعود هم کارش خیلی زیاد شده همش اداره است! خلاصه حسابی درگیریم و انقدر هم همه چی گرونه که دیگه واقعا جرات فکر کردن به هیچی خرج اضافه ای رو ندارم!

راستی 19 مرداد پسرعمو آرتین به دنیا اومد : یه کوچولوی ناز و دوست داشتنی!  مامان نرگس و بابا مهدی خیلی خوشحالن از داشتن نی نی شون! عمو مسعود هم خیلـــــــــــــــــی دوستش داره!

همه سراغتو ازمون می گیرن اما دلم می خواد وقتی بیای تو دنیای ما که همه چی ایده آله و تو دیگه تو آرامش کامل زندگی کنی! البته هر بچه ای می بینم دلم ضعف می ره مخصوصا دختـــــــــــــــر!

(مامان م.ش)

اینم یه سری از عکسای آرتین کوچولوی دوست داشتنی:

 

ادامه ی مطلب
.:: ::.
موكول به سال بعد....
ن : مامي و بابايي ت : چهارشنبه 11 / 3 / 1390 ز : 8:15 AM | +

جيگيلي ببخشيد چون امسال نمي تونيم به دنيا بياريمت...

ديشب با بابا مسعود حرف زدم گفت پروژه ني ني باشه واسه سال ديگه كه از لحاظ اقتصادي و ... اوضاعمون بهتر بشه.... منم چاره اي جز قبول كردن نداشتم. 2 ماه ديگه يعني تو مرداد 90 پسر عموي جيگيلي به دنيا مي ياد. اسمش آرتينه ، اونم يكي از دوستاي جيگيلي مي شه.

 

خلاصه اينكه بايد 1 سال و خورده اي باز هم صبر كنيم.....

اما اشكال نداره بالاخره كه مي ياد مژه

 تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

از همه دوست جونام كه اينجا بهم سر مي زنن ممنونم... بوسسسسسسسسسسسس قلب

.:: ::.
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به جيگيلي مي باشد.
.:: Weblog Theme By : wWw.Theme-Designer.Com ::.

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس